از دیرباز تا کنون «اطلاعات» عاملی تعیینکننده در شکلدهی به افکار و تصمیمگیریها بهشمار میرفته، امّا در چند دههی اخیر، تلاقی فناوری اطلاعات، شبکههای اجتماعی و دستاوردهای روانشناسی شناختی، اطلاعات را به ابزاری قدرتمند در میدانهای درگیری تبدیل کرده است. «عملیات تأثیر» (Influence Operation) یا همان جنگ شناختی، مجموعهای از ابزارها و تاکتیکهاست که با هدفگیری ذهن و ادراکِ انسان، نگرشها، باورها، احساسات و رفتارهای جمعی را تغییر میدهد. تمرکز عملیات تأثیر بر کنترل جریان اطلاعات و دستکاری آن قرار دارد و در این راستا اقداماتی انجام میدهد تا اراده کشور مقابل را تضعیف و تصمیمگیری او در سطوح مختلف (فردی، اجتماعی، مسئولین دولتی و نیروهای نظامی) را مختل سازد. لازمهی این فعالیتها شناخت و بهرهبرداری از ویژگیهای روانشناختی و نوع عملکرد ذهن انسان است. عملیات تأثیر به عنوان نبردی نوین میتواند مکمل و یا جایگزین جنگ سخت گردد و از آنجا که در این اثرگذاری گسترده، هزینه بسیار کمتری نسبت به جنگهای فیزیکی دارد، امروزه از سوی بازیگران دولتی و غیردولتی بهطور فزایندهای مورد استفاده قرار میگیرد[۱].
سالهای زیادی است که ایران نیز مورد هجوم حجم گستردهای از عملیاتهای تأثیر قرار گرفته و همراهشدن این عملیاتها با شرایط بحرانی یا جنگ، زمینهی اثرگذاری آنها را افزایش دادهاست. بهویژه با پیشرفتهای علمی و تکنولوژیک سالهای اخیر، این هجمهها پیچیدهتر و هدفمندتر شدهاند؛ بنابراین آگاهی از سازوکار این تاکتیکها و بهرهگیری از روشهای علمی و روانشناختی برای مقابله با آن، امری ضروری بهشمار میرود.
از جمله روشهای اجرای عملیات تأثیر، میتوان به «دستکاری» (Manipulation) اطلاعات اشاره کرد. دستکاری به معنای تغییر نحوهی ارائه، ترتیب، یا هدفگذاری در بازآرایی اطلاعات برای جهتدهی به پردازش ذهنی مخاطب تلقی میگردد[۲]. در ارتباط با دستکاری، یکی از مرسومترین و البته مؤثرترین تاکتیکها، «مواجهه مکرر» (Repeated Exposure) بهشمار میرود؛ هرچه یک پیام بیشتر تکرار شود، ذهن ما آن را آشناتر و قابل باورتر و گاهی حتی واقعیتر تلقی میکند[۳]. مدل پروپاگاندای «the firehose of falsehood» برگرفته از این تاکتیک بوده و در آن اخبار جعلی بهصورت پرتکرار، سریع، مستمر و در تعداد بسیار زیادی کانال منتشر میگردد و در نتیجه تأثیر قابلتوجهی بر جامعه هدف برجای میگذارد. این تاکتیک با اتکا بر دو سوگیری شناختی عمل میکند:
۱) سوگیری دسترسیپذیری (Availability Bias) که در آن افراد تمایل دارند تا اطلاعاتی را که راحتتر به ذهن میرسد مورد استفاده قرار دهند[۴]
و ۲) اثر آشنایی (Mere Exposure Effect) که سبب میشود مواجهه مکرر افراد با یک پیام، در آنها احساس مثبت ایجاد کرده و پذیرش پیام را افزایش دهد، حتی اگر محتوای آن را دقیقاً درک نکنند. بر اثر این پدیده، حتی اطلاعات نادرست نیز واقعی بهنظر میرسند[۵].
تاکتیک دوم «دستکاری ترتیب اطلاعات» (Sequence Manipulation) نامیده میشود؛ درک ما از اطلاعات بهشدت وابسته به ترتیب ارائهی آنهاست و معمولاً اطلاعات ابتدایی مهمتر تلقی و اطلاعات پایانی بهتر به خاطر سپرده میشوند. این پدیدهها در روانشناسی به دو اثر مهم اشاره دارند: اثر تقدم (Primacy Effect) به این معنا که اطلاعاتی که ابتدا دریافت میکنیم، تأثیر قویتری بر شکلگیری نگرشها دارند[۶] و اثر تازگی (Recency Effect) بدین معنا که اطلاعاتی که در آخر ارائه شوند، بیشتر در حافظه باقی میمانند و احتمال دارد بر تصمیمگیری تأثیر بگذارند[۷]. برای مثال در این تاکتیک، بازیگر متخاصم در ابتدا دادههایی بیطرفانه یا واقعی منتشر میکند تا اعتماد مخاطب را جلب کند، بعد از این مرحله است که بهتدریج اطلاعات گمراهکننده یا تحریفشده را انتشار میدهد تا بتواند به هدف خود برسد. این تکنیک موجب میشود مخاطب احساس کند اطلاعات معتبر بوده و کمتر متوجه دستکاریهای بعدی گردد.
تاکتیک سوم، «هدفگیری خرد» (Microtargeting) نام دارد. هدفگیری خرد به معنای استفاده از دادههای افراد برای ارسال پیامهای شخصیسازیشده به آنان است. این کار معمولاً با بهرهگیری از دادههای رفتاری آنلاین (مانند لایککردن یا به اشتراکگذاشتن)، اطلاعات شخصی (سن، جنس، محل زندگی، یا علایق) و الگوریتمهای هوش مصنوعی و تحلیل دادهها انجام میپذیرد تا هر مخاطب پیامی متناسب با ویژگیهای خود دریافت نماید. این تاکتیک پیامها را با باورهای از پیش موجود در ذهن فرد تطبیق داده و از آنجا که گرایش به پذیرش اطلاعات همسو با باورهای قبلی در فرد وجود دارد[۸]، اثرگذاری پیام بر ذهن فرد دوچندان میگردد؛ مانند ارائه پیام در تأیید نارضایتیهایی که فرد موضوع آن را در رسانههای اجتماعی دنبال میکند و تقویت هیجان خشم نسبت به نارساییهای مختلف کشور.
تاکتیک چهارم و آخر مربوط به دستکاری اطلاعات، «تنظیم دستورکار رسانه»(Media Agenda-setting) نامیده میشود. این تاکتیک بر پایه یک اصل ساده استوار است: رسانهها لزوماً نمیگویند مردم چگونه فکر کنند، بلکه تعیین مینمایند به چه چیزی بیندیشند[۹]. در واقع، رسانهها با انتخاب اینکه چه موضوعاتی را پوشش دهند یا نادیده بگیرند، دستورکار ذهنی مخاطبان را شکل میدهند. در عملیات تأثیر، بازیگران میتوانند با بهرهگیری از شبکههای اجتماعی و رسانههای همسو، یک موضوع خاص را بزرگنمایی نمایند (مثلاً فساد دولتی) یا با بمباران اطلاعاتی سایر موضوعات مهم را از ذهن مخاطب حذف کنند.
در نهایت، امروزه دو نکته مهم لزوم آگاهی از روند جنگهای شناختی را بیشازپیش اثبات کردهاند؛ نخست آنکه انتقال فوقالعاده سریع اطلاعات موجب گردیده کنترل فعال اطلاعات از اهمیت دوچندان برخوردار گردد و دوم، کاهش تمایل افکار عمومی به مداخله نظامی، استفاده از تاکتیکهای غیرکشنده و مبتنی بر اطلاعات را به گزینهای مطلوبتر برای بازیگران دولتی و غیردولتی تبدیل نموده است.
امروزه جنگ شناختی با هدف تغییر باورها و رفتار جمعی در بسیاری از صحنهها اولویت یافته و گاه نسبت به عملیات نظامی از جذابیت بیشتری برای بازیگران متخاصم برخوردار است، زیرا کمهزینه بوده و قابلیت بالایی برای تأثیرگذاری گسترده دارد[۱۰]. برای کشورمان ایران، که همواره هدف عملیات تأثیر پیچیده و هدفمند قرار دارد، ضروری است تا از روشهای مقابلهای علمی و روانشناختی بهره گیرد و اثرات این هجمهها را کاهش دهد؛ وظیفهای که بیش از هر زمان دیگری متوجه بازیگران دفاعی، امنیتی و رسانهای است. باید توجه داشت که مقابله با عملیات تأثیر مستلزم ترکیبی از درک عمیق از فرایندهای روانشناختی، سیاستگذاری کارآمد و ابزارهای فنی است. تاکتیکهای یادشده، همگی بخشی از دهها روشی بهشمار میروند که در عملیات تأثیر مورد استفاده قرار میگیرند. درک و تسلط بر این تاکتیکها، اگر نگوییم ضروری، دستکم بهطور فزایندهای لازم و اجتنابناپذیر بهنظر میرسد.
منابع:
[۱] Boswinkel, L., Finlayson, N. B., Michaelis, J., & Rademaker, M. (2022). Weapons of Mass Influence: Shaping Attitudes, Perceptions and Behaviours in Today’s Information Warfare. In Report. The Hague Centre for Strategic Studies.
[۲] همان
[۳] Jonah Berger and Gráinne Fitzsimons, “Dogs on the Street, Pumas on Your Feet: How Cues in the Environment Influence Product Evaluation and Choice,” Journal of Marketing Research 45, no. 1 (February 1, 2008): 1–۱۴, https://doi.org/10.1509/jmkr.45.1.001.
[۴] Price, V., & Tewksbury, D. (1997). News values and public opinion: A theoretical account of media priming and framing. Communication Research, 24(۳), ۱۷۳–۲۱۲.
[۵] Ernst, N., Kühne, R., & Wirth, W. (2017). Effects of message repetition and negativity on credibility judgments and political attitudes. International Journal of Communication, 11, ۳۲۶۵-۳۲۸۵.
[۶] Murdock, B. B., Jr. (1962). The serial position effect of free recall. Journal of Experimental Psychology, 64(۵), ۴۸۲–۴۸۸. https://doi.org/10.1037/h0045106
[۷] Kahneman, D. (2011). Thinking, fast and slow. Farrar, Straus and Giroux.
[۸] Nickerson, R. S. (1998). Confirmation bias: A ubiquitous phenomenon in many guises. Review of General Psychology, 2(۲), ۱۷۵–۲۲۰. https://doi.org/10.1037/1089-2680.2.2.175
[۹] McCombs, M. (2005). A look at agenda-setting: Past, present and future. Journalism Studies, 6(۴), ۵۴۳–۵۵۷. https://doi.org/10.1080/14616700500250438
[۱۰] Romansky, S., Hoenig, A., Meessen, R., & Kruijver, K. (2024, May). New technologies, changing strategies: Five trends in the hybrid threat landscape. The Hague Centre for Strategic Studies.
درباره این فعالیت
لینک کوتاهکپی کن




